تبلیغات
غمکده - متن های عاشقانه و غمگین (سری سوم)






غمکده

برای تازه شدن دیر نیست............

|| پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونید خیلی قشنگن ||

*** سری سوم ***

برای خواندن این متن های غمگین و عاشقانه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
تو كه اینجا باشی , دنیا سهم من میشه همیشه

روزای افتابی من با تو كه ابری نمیشه

بی خیال از اینجا رفتی , پشت سر نگاه نكردی

تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی میشه

اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم

خودمو پیدا می كردم , توی شب جا نمی موندم

لااقل یه بر بی انصاف , یه سلامی یه كلامی

كاشكی همون لحظه ی اول نامه هاتو می سوزندم

گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا كه بیدار

این جدایی تا ابد نیست , برو به امید دیدار

اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد

بعد یه عمر كنج حسرت زیر سایه ی سپیدار

-------------------------------------------------------------------

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود

تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود

تنگ بلوری دلت درست مثل دل من

کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود

وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی

توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود

چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم

که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟

تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید

راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود

دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات

قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود

یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و

اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود

تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی

عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود

نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی

کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود

قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت

کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود.
نمی بخشمت

-------------------------------------------------------------------

میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو..

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو..

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو..

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

برو..

فقط برو.

-------------------------------------------------------------------

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم


نوشته شده در شنبه 8 اسفند 1388 ساعت 03:30 ب.ظ توسط پرهامی ناروی نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت